چقدر منتظرت باشم ...
وقت خواب است و
دلم پیش تو سرگردان است ...
برچسب: نویسنده: آرین جعفرینژاد تاريخ: دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت: 4:47
یه لباس قرمز رنگ پوشیدم یه کم تنگ بود ولی خب در کل خوب بود
همش به تو فکر میکردم
دلم میخواست این لباس رو تو برام می خریدی
یا حداقل میومدی و منو بااین لباس میدیدی
برچسب: نویسنده: آرین جعفرینژاد تاريخ: دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت: 4:47
چقدر من آشپزی کنم و
تو نباشی نا
دستپخت من رو بهترین دستپخت دنیا بدونی
برچسب: نویسنده: آرین جعفرینژاد تاريخ: دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت: 4:47
ابروهام خیلی قشنگ شدن ... بدون مداد و سرمه
مشکی مشکی پر پشت و خیلی زیبا
کاش بودی و بعد تو هم از این همه زیبایی لذت میبردی
لا اقل من به حضور ت نیاز دارم
برچسب: نویسنده: آرین جعفرینژاد تاريخ: دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت: 4:47
گفت یه بچه ی نازم داشته باشی
منانگار رو ابر بودم
حتی خوندنشم حالمو خوب میکرد:)
امام رضا مریض داریم شفا بده:)
برچسب: نویسنده: آرین جعفرینژاد تاريخ: دوشنبه 29 آبان 1396 ساعت: 4:47
اون سمت دیوار نشسته بود و سرش به گوش گرم بود و منم اریب نشسته بودم
تازه دیده بودمش و تازه هم بچه دار شده بود و من داشتم نگاش میکردم ...
داشت بچه شیر میداد و منم نگاش میکردم خجالت کشیدم و رومو برگردوندم...
والی دلم میخواست شیر دادن بچشو ببینم
برگشتنی اعظمی رو دیدم وانمود کرد که منو ندیده و سر به هوا رد شدووو
برچسب: نویسنده: آرین جعفرینژاد تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 13:18
دایی که اومد شنلمو پوشیدم
همش دوست داشتم سعید بیاد و شنلمو دربیارم:)
برچسب: نویسنده: آرین جعفرینژاد تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 13:18
ظرف زیادی شستم و لباسم از جلو خیس آب شد
تارا تو اتاق خواب بود و من جرات نکردم برم از تو کشو لباس بردارم
اومدم چندتا روسری گذاشتم زیر لباسم شکمم خیلی بالا اومد
یاد وقتای حاملگیم افتادم :)
نشستم رو مبل و چای خوردم و از بالا به شکمم نگاه میکردم و ...
برچسب: نویسنده: آرین جعفرینژاد تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 13:18